تبليغاتX
معارف


پیامبر اکرم (ص) فرمودند :
آدمی تعجّب می کند از وفور ایمان مردم آخرالزّمان که پیامبری را ندیدند و امام آسمانی را زیارت نکردند و تنها ایمان به سطوری می آورند که بر روی کتابهای باقیمانده از وحی و کلمات معصومین نقش بسته است.
"يا رسول الله"
+ نوشته شده در ساعت 16:58 توسط احمد عبدالحسینی |

عيد قربان

قرآن کريم پيرامون قرباني کردن و اسرار آن، پيامها و نکته هاي ژرفي دارد که پاره اي از آن در ذيل آمده است:

? ـ حکمت انجام قرباني، تقرب و تعالي قرباني‏کننده و تقواي او به سوي خداست: ?لن ينالَ الله لحومُها ولا دماوُها ولکن يناله التقوي منکم?[1] .

قرباني آنگاه مقبول است که با تقوا انجام گيرد و روح اين عملْ تقوا باشد؛ زيرا بر اساس آيه شريفه ?إنّما يتقبّل الله من المتّقين?[2] همان طور که هيچ عملي بدون تقوا پذيرفته نيست، عملي نيز که همراه تقوا بوده، ليکن عامل آن در غير اين عمل، تقواي الهي را رعايت نمي‏کند، اگرچه از وي پذيرفته است، ليکن آن گونه که شايسته است بالا نمي‏رود؛ زيرا خداوند عملي را مي‏پذيرد که همه شئون عامل آن خواه در اين عمل، خواه در اَعمال ديگر، بر پايه تقوا تنظيم شده باشد: ?أفمن أسّس بُنيانه علي تقوي من الله ورضوانٍ خير أم من أسّس بُنيانه علي شفا جُرُفٍ هارٍ فانهار به في نار جهنّم والله لا يهدي القوم الظّالمين?[3] بنابراين، آنچه به خدا مي‏رسد، باطن و روح عمل است. قرباني نيز حقيقتي دارد به نام تقوا، و قداست و تعالي قرباني از آنِ تقواست نه از آنِ گوشت و خون: ?يناله التّقوي منکم?[4] ؛ چنانکه هيچ‏يک از مناسک ديگر حج نيز به خدا نمي‏رسند، مگر روح آنها که همان سرّ حج است.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت 9:15 توسط احمد عبدالحسینی |

حضرت علی علیه السلام

اما و الله لقد تقمصها ابن ابى قحافة و انه لیعلم ان محلى منها محل القطب من الرحى،ینحدر عنى السیل و لا یرقى الى الطیر. (نهج البلاغه خطبه شقشقیه)

على علیه السلام هنوز از غسل و تكفین جسد مطهر پیغمبر اكرم فارغ نشده بود كه كسى وارد شد و گفت یا على عجله كن كه مسلمین در سقیفه بنى ساعده جمع شده و مشغول انتخاب خلیفه هستند. على علیه السلام فرمود سبحان الله! این جماعت چگونه مسلمان می‌باشند كه هنوز جنازه پیغمبر دفن نشده در فكر ریاست و حب جاه هستند؟ هنوز على علیه السلام سخن خود را تمام نكرده بود كه شخص دیگرى رسید و گفت امر خلافت خاتمه یافت، ابتداء كار مهاجر و انصار به نزاع كشید و بالاخره كار خلافت بر ابوبكر قرار گرفت و جز معدودى از طایفه خزرج تمام مردم با وى بیعت كردند.على علیه السلام فرمود: دلیل انصار بر حقانیت خود چه بود؟ عرض كرد چون نبوت در خاندان قریش بود آنها نیز مدعى بودند كه امامت هم باید از آن انصار باشد ضمنا خدمات و فداكاریهاى خود را در مورد حمایت از پیغمبر و سایر مهاجرین حجت میدانستند............


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت 9:57 توسط احمد عبدالحسینی |

پروانه وپسرک،خدا

نشانی بندگان خوب خدا را یاد آور شدیم و گفتیم بندگان خوب خدا آنانند که با آرامی و متانت ، همراه با فروتنی بر روی زمین راه می روند و در برخورد با نادانان ، جانب سلامت و وقار را پیشه می کنند ، شب زنده دارند و دور از هیاهوی روز ، برای پروردگارشان پیشانی به زمین می سایند .اما از دیگر نشانه های بندگان خوب بیم از آتش دوزخ است:

بیم از آتش دوزخ

گویند که ملامحسن فیض کاشانی در کتاب شریف محجة البیضاء که اینک به فارسی نیز ترجمه شده (نام ترجمه فارسی آن کتاب "راه روشن" است) آورده است : جوانی که خدای بزرگ صورت و سیرتش را نکو داشته بود در گذرگاهی، گذر می کرد و هر روز در ساعتی از صبحگاهان می رفت و در ساعتی از پسین باز می گشت، دخترکی زیباروی او را دید و دل در عشق او نهاد، روزها در گذر می ایستاد تا بلکه آن جوان، نازی کند و دیده در دیدگانش نهد ، تا او نیز طنازی کند و لیلی و مجنون هم شوند ، غافل از آنکه جوان دل در عشق خوبتری نهاده بود ، روزها می رفت و می آمد اما دریغ از یک نگاه . طاقت دخترک طاق شد، جام شکیباییش لبریز شد و دیگر  نتوانست عشق، نهان دارد، روزی به زبان آمد و جلوی جوان زیبا صورت نیکوسیرت را گرفت و گفت: ای جوان محمود الخصائل و ای انسان ستوده فضائل؛ بازگو چرا به طرفة العینی ناز به روی بی فروغ ما نمی فروشی، تا چشمانمان روشن شود، جوان چون صدای "حرمت" را شنید، سر به زیر انداخت و گفت "والله یعلم خائنة الاعین و  ما تخفی الصدور" یعنی  و آن خدای بزرگ، همانی است که گناههای آلوده را می داند و دانشش بر نهانخانه دلهاست، این بگفت و به راهی که می رفت گام سپرد و زیر لب زمزمه می کرد "رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذَابَهَا كَانَ غَرَامًا" بارپروردگارا  شکنجه جهنم را از ما بازگردان که عذابش سخت و دائمی است. .............
ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت 9:39 توسط احمد عبدالحسینی |

 

شیخ عباس دست مرا بوسید

مرحوم شیخ عباس قمى نویسنده کتاب مفاتیح الجنان در خاطرات خود برای پسرش آورده است كه:

وقتى كتاب منازل الاخرة را نوشته و به چاپ رساندم، در قم شخصى بود به نام «عبدالرزاق مسأله گو» كه همیشه قبل از ظهر در صحن مطهر حضرت معصومه احکام شرعی را برای مردم مى گفت.

مرحوم پدرم «كربلائى محمد رضا» از علاقه مندان منبر شیخ عبدالرزاق بود به حدى كه هر روز در مجلس او حاضر مى شد و شیخ هم بعد از مسأله گفتن، كتاب منازل الاخرٍة مرا مى گشود و از آن براى شنوندگان و حاضران از روایات و احادیث آن مى خواند.

روزى پدرم به خانه آمد و مرا صدا زد و گفت شیخ عباس! كاش مثل عبدالرزاقِ مسئله گو مى شدى و مى توانستى منبر بروى و از این كتاب كه او براى ما مى خواند، تو هم مى خواندى.

چند بار خواستم بگویم پدرجان! این كتاب از آثار و تألیفات من است اما هر بار خوددارى كردم و چیزى نگفتم و فقط عرض كردم دعا بفرمائید خداوند توفیقى مرحمت نماید.

این داستان در شما چه حسی ایجاد کرد؟

همین پایین در قسمت نظرات برای دیگران بقیه خوانندگان بنویسید.

 

+ نوشته شده در ساعت 9:29 توسط احمد عبدالحسینی |